• همکاری
  • درباره سایت
  • تماس با ما
شهید رحیمی
مجاهد فرهنگی بدون مرز،
شهید سیّد محمدعلی رحیمی
No Result
View All Result
  • صفحه اصلی
  • آشنایی با شهید رحیمی
  • گنجینه فرهنگی
    • اخبار جهان اسلام
    • وحدت اسلامی
      • جریان شناسی
        • آل سعود
        • تشیع انگلیسی
        • وهابیت
      • وحدت از دیدگاه قرآن و روایات
      • وحدت از دیدگاه علمای دین
        • امام خمینی (ره)
        • امام خامنه‌ای (حفظه‌الله)
      • وحدت از دیدگاه اندیشمندان
  • شهید در عصر امروز
  • رسول مولتان
  • ابوذرها نمیمیرند
  • مثل پدرم
  • یادواره
شنبه 21 فوریه 2026
شهید رحیمی
  • صفحه اصلی
  • آشنایی با شهید رحیمی
  • گنجینه فرهنگی
    • اخبار جهان اسلام
    • وحدت اسلامی
      • جریان شناسی
        • آل سعود
        • تشیع انگلیسی
        • وهابیت
      • وحدت از دیدگاه قرآن و روایات
      • وحدت از دیدگاه علمای دین
        • امام خمینی (ره)
        • امام خامنه‌ای (حفظه‌الله)
      • وحدت از دیدگاه اندیشمندان
  • شهید در عصر امروز
  • رسول مولتان
  • ابوذرها نمیمیرند
  • مثل پدرم
  • یادواره
شهید رحیمی
شهید سیّد محمدعلی رحیمی
خانه آشنایی با شهید رحیمی

خاطره ای از دکتر عباس فاموری (همکار شهید رحیمی در هند)

5 مارس 2014
خاطره ای از دکتر عباس فاموری (همکار شهید رحیمی در هند)

در گرمای 65 درجه. با اتوبوسی که انگار اگزوزش داخل بود. روی صندلی‌های چوبی و خشک. بعد از آن همه کار و خستگی در خانه فرهنگ باید می‌رفتیم روستای مظفر نگر. منطقه‌ای شیعه نشین و خیلی پایین‌تر از خط فقر در نزدیکی دهلی.

سه، چهار ساعت راه با کلی مواد غذایی که در آن منطقه فقیر نشین حکم طلا را داشت. چون این فعالیت‌های تبلیغی جدا از کارهای اداری بود، باید بعد از ساعت اداری راه می‌افتادیم. به همین علت در سرکشی هایمان به مظفر نگر به شب بر می‌خوردیم و این امر با توجه به فقر منطقه و پول و غذایی که ما حمل می‌کردیم و باب بودن گروگان‌گیری، خطرناک بود.

بین همه ما شهید رحیمی از همه به این ماموریت‌ها مشتاق‌تر بود. همه مسیر را با روی خوش و انرژی مثبت ایشان طی می‌کردیم. یادم نمی‌آید حتی یک بار ابراز خستگی کرده باشند. با اینکه خودش در مضیقه مالی بود ولی گاهی بعضی هزینه‌ها را از جیب خودش پرداخت می‌کرد.

بعد چهار ساعت راه تازه می‌رسیدیم و سرکشی به خانواده‌های بی بضاعت شروع می‌شد. شهید با چنان ذوقی از ماشین پیاده می‌شد که کسی باور نمی‌کرد تنش در این راه کوفته شده و مثل ما خسته است. محل اسکان ما در چند ساعتی که آنجا بودیم حوزه علمیه مظفر نگر بود که توسط مسلمانان شیعه کویتی ساخته شده بود. اگر فرصت برای خوابیدن پیدا می‌کردیم اتاقی فرش شده با حصیر با یک پنکه سقفی پر سر و صدا در اختیارمان قرار می‌دادند که از نیش پشه‌ها، تنها چیزی که به چشممان راه پیدا نمی‌کرد خواب بود. البته شهید رحیمی اخلاقی داشتند که اگر کاری به ایشان محول می‌شد تا لحظه اتمام کامل کار آسایش نداشتند. پس خواب هم در این سفرها برایشان بی معنی بود. تمام فکر و ذکرش رسیدگی به امور شیعیان، خصوصا خانواده‌ها و ایتام بی بضاعت بود و آرام و قرار نداشت.

هماهنگی همه این سفرها به عهده شهید رحیمی بود که بعد از اتمام ماموریتشان در هند ما تازه متوجه سختی کارشان شدیم. که چطور همه چیز به بهترین شکل ممکن انجام می‌شد. علاوه بر این روحیه انسان دوستانه و روی خوششان بود که خستگی را از تن همه بیرون می‌کرد و بعد از رفتنشان فقدانش به شدت بین همکاران حس می‌شد.

Tags: خاطره همکار شهیدرسیدگی به امور شیعیانزیر خط فقرشهید رحیمیشیعه کویتیمظفر نگرنزدیکی دهلی
Previous Post

وهابیت در پاکستان

Next Post

مادر شهید رحیمی به فرزند شهیدش پیوست

Next Post
شهید در رسانه‌ها

مادر شهید رحیمی به فرزند شهیدش پیوست

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 8 =

هدیه رهبر معظم انقلاب

قرآن اهدایی رهبر معظم انقلاب به خانواده شهید ر رحیمی
تصویر قرآن اهدایی رهبر معظم انقلاب
در دیدار با خانواده شهید سیدمحمدعلی رحیمی
در تاریخ ۱۳۷۵/۱۲/۶

سامانه پیامک: ۳۰۰۰۷۰۰۲۲۰

[jnews_footer_menu compatible_column_notice="" menu_separator_color="#ffeb3b" hover_text_color="#ffeb3b"]
بلهسروشایتاگپآی‌گپآپاراتتلگراماینستاگرامیوتیوبفیسبوکتوییترخبرخوان

کلیه حقوق سایت محفوظ و متعلق به خانواده شهید سید محمدعلی رحیمی می‌باشد.
۱۳۹۸ - ۱۳۹۲

No Result
View All Result
  • صفحه اصلی
  • آشنایی با شهید رحیمی
  • گنجینه فرهنگی
    • اخبار جهان اسلام
    • وحدت اسلامی
      • جریان شناسی
      • وحدت از دیدگاه قرآن و روایات
      • وحدت از دیدگاه علمای دین
      • وحدت از دیدگاه اندیشمندان
  • شهید در عصر امروز
  • رسول مولتان
  • ابوذرها نمیمیرند
  • مثل پدرم
  • یادواره