مجاهد فرهنگی بدون مرز، سید محمدعلی رحیمی

در کلام فرزند (دل‌نوشته‌ای از فرزند شهید)

باز اول ماه اسفند است. ماهی که هیچ وقت ازش راضی نبودم و دوستش نداشتم؛ می‌خواستم مطلبی برای سایت بنویسم، سایتی که بالاخره برای هفدهمین سالگرد راه اندازی شد. تابه حال فرصت نشده بود چیزی بنویسم ولی امروز با شروع ماه اسفند دیگر حال کار دیگری را ندارم و از درگیری های روز مره زندگی بیزارم. اسفند سالگرد شهادت پدرم است.

باز اول ماه اسفند است. ماهی که هیچ وقت ازش راضی نبودم و دوستش نداشتم؛ می‌خواستم مطلبی برای سایت بنویسم، سایتی که  بالاخره برای هفدهمین سالگرد راه اندازی شد. تابه حال فرصت نشده بود چیزی بنویسم ولی امروز با شروع ماه اسفند دیگر حال کار دیگری را ندارم و از در گیری های روز مره زندگی بیزارم. اسفند سالگرد شهادت پدرم است. ۱۳۷۵/۱۲/۲٫ سال‌ها گذشته است و باورش سخت است. همه این جمله را شنیده‌ایم و بارها گفته‌ایم “انگار همین دیروز بود”.

ولی من این جمله را بارها با همه وجودم حس کرده‌ام. به اندازه تمام اسفندهایی که هنگامه کوچ پدر است. شاید هم به اندازه همه روزهای نبودنش. تمام آن لحظات مثل روز برایم روشن و نمایان است. لحظاتی که مسیر زندگیم را تغییر داد. لحظات سرگردانی میان پیکرهای غرق در خون پدرم و یارانش و ناله‌های جان گرفته از استیصال و ناباوری مادرم. “انگار همین دیروز بود”.

در این نوشته می‌خواهم از همه برادران و خواهرانی که در پدید آوردن این سایت زحمت کشیده و می‌کشند به ویژه خواهرم، تشکر کنم. انشاالله در همه مراحل زندگی شهدا در کنارمان باشند و از برکت وجود روحانیشان بهره ببریم.

 

ارادتمند همه عزیزان
سید مهدی رحیمی
فرزند شهید

همچنین بخوانید...

ارسال یک نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.